تبليغاتX
جک و شعر
اس ام اس عاشقانه.سر کاری.فلسفی و ...
نوشته شده توسط پویا در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 ساعت 22:20 | لینک ثابت |

همه چیز و هیچ چیز

جمله های عاشقانه

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن


دفتري که بسته شد بازش نکنيد دلي که شکسته شد نازش نکنيد ياران شما را به خدا به عشق بيوفائي نکنيد يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر يا اين که از اول آشنائي نکنيد


اگه من وتو دو تا برگ باشيم ،هنگام خزان من زودتر از تو مي شکنم تا زماني که مي افتي در آغوش بگيرمت


خدايا! به من رفيقي بده که با من گريه کند. دوستي که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد

 
نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات

 
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد آب شود و به جاي يار برايم گريه کند

 
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد...

 
عصري است غريب و آسمان دلگير است افسوس براي دل سپردن دير است هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است


در اين شبهاي سياه ازغم ...سپيدي عشق تو را مي جويم .. اما دريغ از اين پندار خام ..که در سياهي سپيدي مي جويم

 
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي کند... بگذار پايان تو را غافلگير کند درست مانند آغاز

 
من برنده ام ... چون نجواهايم را به ترانه هاي ماندگار تبديل مي کنم.

 
دل آدم ها به اندازه ي حرفهاشون بزرگ نيست ... اما اگه حرفاشون از دل باشه مي تونه بزرگترين آدم ها رو بسازه

 
هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 
آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است که او را پايبند مي کند

 
اگر برگ درخت در پاييز نمي افتاد، جايي براي روئيدن برگ هاي بهاري پيدا نمي شد.


درازترين سفر با يک گام برداشتن آغاز مي شود.


هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...
مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.
وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني
راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....


حالا وقتي خورشيد غروب مي کنه ديگه دلم نمي گيره؛آخه مي دونم که طلوع دوبارش با نوره گرم قلبت همراهه و دوباره دست مهربونت رو روي سرم حس مي کنم


عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه


عشق يعني:
چون خورشيد، تابيدن بر شب هاي دوست...؛
و چون برف، ذوب شدن بر غم هاي دوست
 

كاش مي دانستم چيست
آنچه از چشم تو
 تا عمق وجودم جاريست
 

هركسي تو را دوست داره 4 تا مريضي ميگيره :

 

1- فراموشي

 

2 ...

 

3 ...

 

4 ...

 

3 تاي ديگه را فرموش كردم


مي خواهم از اين پرتگاه رها شوم .....چه كسي مرا خوهد گرفت


کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد . او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داري

 
روشن ترين خانه ء هرکسي , چشمان اوست , هنگامي که اميد ميهمان قلبش باشد.

 
شايد کسي را که با او خنديده اي فراموش کني , اما هرگز کسي را که با او گريسته اي از ياد نخواهي برد.

 
تا عاقلان راهي براي خنديدن بيابند ديوانگان هزار بار خنديده اند

 
آنكه مي‌خواهد روزي پريدن آموزد، نخست مي‌بايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمي‌كنند

 
فرق انسان و سگ در آنست كه اگر به سگي غذا بدهي هرگز تو را گاز نخواهد گرفت

 
اگر مي خواهي خوشبخت باشي براي خوشبختي ديگران بكوش زيرا آن شادي كه ما به ديگران مي دهيم به دل ما بر مي گردد


اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست


آدم هاي حقير،انسانهاي والا را ديوانه ميپندارند. چرا كه اين انسانها سرشت نامعقول تري داشته و به سمت چيزهاي استثنائي جذب ميشوند:چيزهايي كه هيچ جذابيتي براي بسياري از مردم ندارند


در اين کره ي خاکي تنها جايي که از اسارت تن ازاد خواهي بود گورستان است.

 
اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشتو رفت علاوه بر اينکه يه خاطره به جا مي ذاره مي تونه يه تجربه هم به جا بذاره پس سعي کن خاطره هاي خوب و تجربه هاي مفيد رو به خاطر بسپاري.....دوست داشته باش تا دوستت داشته باشند


به خاطر دوست داشتن غرورتو بشکن ولي به خاطر غرورت قلب کسي رو نشکن

 
عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در بي كسي عشق يعني همكلام بيصدا عشق يعني بي نهايت تا خدا

 
 عشق نميپرسه كه تو كي هستي؟ ........فقط ميگه كه تو مال من هستي عشق نميپرسه كه اهل كجايي؟...........فقط ميگه كه تو قلب من هستي عشق نميپرسه كه تو چيكار ميكني؟.......فقط ميگه باعث بشي قلبم به ضربان بيافته عشق نميپرسه چرا دور هستي؟..........فقط ميگه هميشه با من هستي عشق نميپرسه كه دوستم داري؟...........فقط ميگه عاشقانه دوستت دارم


ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.


چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم
بگذاريد و بگذريد ، ببينيد و دل نبنديد ، چشم بيندازيد و دل مبازيد كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت


 روزي بيايد و آن روز دور نباشدکه آدميان بدين نگاه درهم بنگرندوآنچه فرشتگان را در پيش آدم بسجود آورد در ديده يکديگر ببينندو باهم مهربان شوند


 فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون :اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد من نمي افتد

 
دوست داشتن كساني كه دوستمان مي‌دارند كار بزرگي نيست، مهم آن است كه آنهايي كه ما را دوست ندارند، دوست بداريم


کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته


زندگــــي يعني نشاندن لبخند بر لب دلشکستـــــــه اي زندگــــي يعنـــي ستــــــــــــردن اشگ از گونه اي زندگــي يعنـــــي برداشتــــــــــن بار غم از شانه اي زندگي يعني شکفتن در سرزمين قلبــــــها ، همچـون گلي زنـــدگي يعني محبــــــت ، مهربـــــــــاني ، زنــدگي يعني صـــــــــداقت ، سادگــــــي و همدلي


سجاده ام كجاست؟/مي خواهم از اين هميشه ي اضطراب برخيزم/اين دل گرفتگي مداوم شايد/تأثير دل،سايه «من» است/كه اين سان گستاخ و صبور/بين خدا و دلم ايستاده ام/سجاده ام كجاست؟/سلمان هراتي


وقتي از مادر متولد شدم..صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود. به او گفتم تو کيستي؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعدها با اون بازي خواهم کرد. ولي بعدها فهميدم!! که من عروسکي هستم در دستان غم


چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! يا اين پيغام رو براي همه دوست هاي خوبت بفرست . ببين چند تاش به خودت برمي گرده! اگه 7تاش بهت برگشت، بدون دوست داشتني هستي


گريه را ميپرستم اشک ريختن به روي گونه هايم اشکهايي که شايد به خاطر تو از چشمانم قطره قطره ميبارد به خاطر.... سکوت را ميخواهم نميدانم چرا...؟ شايد براي نواختن براي صدا زدن تو تنهايي را دوست دارم چرا که تنهايي هيچ وقت ترکم نکرده هيچگاه قلبم را نشکسته.... غم و غصه هميشه در صدايم شريک بوده اند ولي نميدانم چرا....؟ و باز هم اين قصه پر از غم ناتمام به پايان رسيد.


دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين


زمزمه هاي دلتنگي ام را به نسيم مي سپارم تا به تو برساند . آن زمان که نگاهت را به آسمان بخشيدي ، چقدر گريستم و با پر کشيدنت دل ترک خورده من هم شکست ...


درعصرهاي انتظاربه حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 
اعتراف ميکنم گاهي به اسمان نگاه ميکنم...دزدانه به چشم ستارگان ...اما نه به تمامي انها...تنها بدانها که شبيه ترند:::به چشمان تو

 
شربتي از لب لعلش نچشيديم وبرفت روي مه پيكراوسيرنديديم برفت گويي ازصحبت مانيك به تنگ امده بود بار بربست وبه گردش نرسيديم وبرفت همچو حافظ همه شب ناله وزاري كرديم كاي دريغا به وداعش نرسيديم وبرفت


من سرطان دارم ، سرطان عشق !!! دواي درد من معشوقم است و تاريخ مرگم برابر با جدايي او از من مي باشد. دواي دردم رسيدن به معشوقم است و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد. پس خداوندا ، دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين کابوس وحشتناک سرطان و مرگ به خاطر جدايي از عشق ، از وجودم محو شود


مهربانا ، سايباني از جنس اشک و نياز مي خواهم تا سجاده ي دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتاباني و گل هاي زيباي عشق و ايمان را بار دگر در من تازه گرداني.


 زيبايي چشمان تو غمگين ماندم وبه اندازه هر برق نگاهت به نگاهي نگران، تو به اندازه تنهايي من شاد بمان

 
خوشا دردي که درمانش تو باشي خوشا راهي که پايانش تو باشي خوشا چشمي که رخسار تو بيند خوشا ملکي که سلطانش تو باشي خوشا آن دل که دلدارش تو گردي خوشا جاني که جانانش تو باشي مشو پنهان از آن عاشق که پيوست همه پيدا و پنهانش تو باشي براي آن به ترک جان بگويد دل بيچاره تا جانش تو باشي.

 
به دنبال واژه اي ميگردم! تا قلمم راسيراب کنم واين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست که هنوز در راه نيست و کاغذهاي مچاله شده ي زباله دان گواه به اين راز دارند و اين آيينه خسته تر از هميشه زير غباري از دور تنها تصوير مرا بدونه هيچ واژه اي به سکوت فرياد مي زند امروز غبارت را به باد مي دهند .

 
آسمان را قسمت كردند:.....تكه اي براي بركه.....تكه اي براي رود....تكه اي براي دريا دلم را قسمت كردند:..........تكه اي براي تو....تكه اي براي تو......تكه اي براي تو

 
وقتي يه مشکل بزرگي داشتي نري پيش خدا بگي خدا جون من يه مشکل بزرگ دارم.... برو پيش مشکله...بگو مشکل جون من يه خداي بزرگ دارم... حل ميشه

 
انسان همچون رودخانه است ، هرچه عميقتر باشد آرام تر و متواضع تر است


زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته ست ، گر در آن دوست نباشد همه درها بسته است


من از نازت خريدارم نهايت قيمتش جانم ، تو هم اي نازنين يارم به لبخندي بکن شادم
 اس ام اس و آف عاشقانه


آنقدر تو زندان دلت شلوغ ميکنم تا منو انفرادي تو قلبت راه بدي
 

به تو سپرده بودمش، به هزار و يک اميد و امروز براي هزار و يکمين بار دلمو ميبرم تا شکستگيشو گچ بگيرم.


ديابت لباتم، خراب اون چشاتم، عاشق اون صداتم، بادبون کشتياتم، ديونه ي نگاتم، روانيه اداتم، ديگه جي ميخواي ، بخواي نخواي فداتم ...


من تو شدم تو من شدي ، من تن شدم تو جان شدي ، تا كس نگويد بعد از اين من ديگرم تو ديگري ،
آفاق ها گرديده ام ، بر مهرشان ورزيده ام ، بسيار خوبان ديده ام ، اما تو چيز ديگري
 

پيري آن نيست كه بر سر بزند موي سفيد   ،   هر جواني كه به دل عشق ندارد پير است . 


ما كه گفتيم مال ياريم ، غير دل چيزي نداريم ، بي شما خزون سرديم ، با شما عند بهاريم 

 
من اشك را به خاطر گرميش ، ناله را به خاطر نوايش ، دنيا را به خاطر خدايش و تو را به خاطر قلب
مهربانت ، عاشقانه دوست دارم .


گر چه از دوريه اين فاصله ها مأيوسم   

                                                                             از همين فاصله ي دور تو را ميبوسم


بين گل ها تو گل سرسبدي ،‌ چه كسي گفته عزيزم تو بديي ، تو به خوبي همه جا شهره شدي ، ليلي نيست پيشت عددي 

 
کاشکي دنيا واسه يک شب مال من بود...
اون وقت با خوشحالي از دنيام پرتت مي کردم بيرون!

 
يه روز مادرم منو نفرين كردو گفت الهي درد بي درمون بگيري
نفرينش گرفتو من عاشق شدم !


طعنه بر خاريي من اي گل بي خار مزن
من به پاي تو نشستم كه چنين خار شدم...


آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند ...


يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي
ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم !


آدم‌هاي خوب از ياد نميرن . از دل نميرن. از ذهن نميرن. ولي خيلي زودتر از اوني‌که فکرشو بکني از پيشت ميرن مثل تو ....

  
وفاي بي وفايان كرده پيرم برم يار وفا داري بگيرم، اگر يار وفاداري نديدم، سر قبر وفاداري بميرم
با وفا دوستت دارم


خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت . . .
روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت
هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت
چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد
خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...

 
آدما نمي تونن تغيير كنن

رابطه ها نمي تونن عوض بشن

دنيا نمي تونه ثابت بمونه

ولي يه دوست ميتونه تا ابد يه دوست بمونه

دوستت دارم تا ابد


روزگاري مردم دنيا دلشان درد نداشت

هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت

چشمه ي سادگي از زمين مي جوشيد

خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت


تو همون شعر غريبي ، عاشقونه بي فريبي

تو براي دل خوشي هام  ، يه سبد ستاره چيدي

تو همون ناجي عشقي ، تو همون نسيم دريا

كاش برام خبر بياري از طلوع صبح فردا

 
ميدوني بزرگ ترين درد دنيا چيه؟

اينه كه بفهمي پناه لحظه هات يه پناه گاه ديگه داره . . .


آرزو مي کنم غم هاي دلت برن زير اولين برف زمستوني و دلت سفيد و هميشه بدون غم بمونه . . .


ميدوني فرق من با برف چيه؟

برف ميادو به زمين ميشينه ولي من همين جوري هم به دل ميشينم ! مگه نه !!!

 

ببخشيد پيشي من پريده تو موبايل شما !! آخه تا بحال جيگري مثل تو رو نديده


شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش: من كه شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي كه تو فانوس شب من باشي

 
مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه، عشق يه چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه، قلب و دل يه چيزيه اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه

 
 آسمونتم مي تواني هميشه بارونو تو چشمام ببيني. زمين مال زمين خوارها ،فضا مال فضا پيماها ، فقط تو مال من


همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم

 
 زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد


 مبادا گفته باشي دوستت مي دارم دلت را مي بويم مبادا شعله اي در آن نهان باشد


 گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري گفتي نميخواهي ببارم عشق اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري


 باز در كلبه ي عشق عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد

 
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت


 روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو


 دوستي شايد عشقست که ميسازدو ميسوزد و شايد ترانه ايست که هر دم آوايش در دل جاريست ليکن هر جه هست زيباست


هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت.


من بي تو يک بوسه ي فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ي بي آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک روياي نا تمام


 صداي يک بوسه به بلنداي صداي گلوله ي توپ نيست اما انعکاس آن مدت زيادي باقي خواهد ماند؛پس عزيزم مي بوسمت تا صداي عشق من تا مدت ها در قلبت انعکاس داشته باشد


عشق را بشناس تا شادي را بشناسي . بدون عشق ، شادي وجود ندارد، نمي توانم به تو نشان بدهم که دوستت دارم . زمان اين را نشان خواهد داد


 آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد
و من هرگز نمي توانم کسي را که